نگهداشت نیروی انسانی چیست: بزرگ‌ترین هزینه پنهان کسب‌و‌کار‌ها

1405/04/17

نگهداشت نیروی انسانی چیست: بزرگ‌ترین هزینه پنهان کسب‌و‌کار‌ها

آنچه در این مقاله میخوانید:

اگر قرار باشد از میان چالش‌های امروز سازمان‌های ایرانی فقط یک نقطه ضعف را انتخاب کنم، نگهداشت نیروی انسانی یکی از جدی‌ترین گزینه‌هاست؛  
 

اگر قرار باشد از میان چالش‌های امروز سازمان‌های ایرانی فقط یک نقطه ضعف را انتخاب کنم، نگهداشت نیروی انسانی یکی از جدی‌ترین گزینه‌هاست؛ چشم اسفندیار بسیاری از کسب‌وکارها. سازمان‌هایی که امروز برای حفظ سرمایه انسانی خود برنامه نداشته باشند، فردا ناچار خواهند شد زمان و هزینه بسیار بیشتری را صرف جایگزین کردن همان افراد کنند. 

پاسخ کوتاه

«نگهداشت نیروی انسانی برای بسیاری از مدیران ایرانی یک "هزینه اضافی" است، در حالی که دقیقاً برعکس است: بزرگ‌ترین هزینه پنهان سازمان شما، ترکِ نیروهای کلیدی است.

اگر فکر می‌کنید نگهداشت فقط با افزایش حقوق حل می‌شود، سخت در اشتباهید. تحقیقات نشان می‌دهد در اکثر موارد، آدم‌های بااستعداد به خاطر «حقوق» نمی‌روند؛ آن‌ها به خاطر «مدیر مستقیم‌شان»، «فقدان مسیر رشد» و «فرهنگ سمی» استعفا می‌دهند.

 

نگهداشت نیروی انسانی مسئله بسیار پیچیده‌ایست  , برای نوشتن این مقاله ابتدا شروع کردم  به جست و جو در اینترنت و  مقالات پر بودند از جملات تکراری که بسیاریشون برای شرکت ‌های ایرانی مناسب نبوند.
اما هر تحقیقی که در این حوزه انجام شده، یک چیز را تأیید می‌کند: اگر پایه‌های اعتماد و وضوح در سازمان نباشد، افزایش حقوق فقط چند ماه وقت می‌خرد. نگهداشت یعنی کاری کنی که آدم‌ها انتخاب کنند بمانند — نه اینکه بمانند چون جایی بهتر پیدا نکرده‌اند.


 

نگهداشت نیروی انسانی چیست؟

نگهداشت نیروی انسانی یعنی مجموعه رفتارها، سیستم‌ها و فضایی که باعث می‌شود آدم‌های کلیدی در سازمان بمانند و درگیر کار باشند.

این تعریف کتابی‌اش است. تعریف اجرایی‌اش ساده‌تر است: آیا کارمندت فردا صبح با انرژی سر کارش میاید یانه؟

فرق این دو حالت، نه در حقوق است، نه در پاداش ماهانه. در این است که آیا کارمند احساس می‌کند اینجا آینده‌ای دارد، کارش مهم است، و مدیرش او را می‌بیند.

یک نکته مهم: نگهداشت کارمند با رضایت کارمند یکی نیست. کارمند راضی لزوماً درگیر کار نیست. کارمند درگیر کار کسی است که به نفع سازمان و برای سازمان فکر می‌کند، نه که فقط کار می‌کند. این دو سطح کاملاً متفاوتند.


 

چرا نگهداشت نیروی انسانی مهم است؟

در زمانی که تورم، نوسان نرخ ارز، تغییر مداوم هزینه‌ها و ابهام نسبت به آینده به بخشی از واقعیت کسب‌وکار تبدیل شده، بسیاری از مدیران طبیعی است که تمرکز خود را بر مدیریت نقدینگی و کاهش هزینه‌ها بگذارند.

 برای درک اهمیت نگهداشت نیروی انسانی، این آمار را در نظر بگیرید.

طبق تحقیقات Gallup، هزینه جایگزینی هر کارمند بین نصف تا دو برابر حقوق سالانه آن فرد است. برای نیروهای متخصص، این عدد به 1.5 تا 2 برابر می‌رسد.

این هزینه از کجا می‌آید؟

      • هزینه استخدام: آگهی، مصاحبه، وقت مدیران
      • هزینه آموزش: آنبوردینگ، آموزش‌های اولیه، زمان کارمندان قدیمی که به نیروی جدید آموزش می‌دهند
      • افت بهره‌وری: نیروی جدید 3 تا 6 ماه طول می‌کشد تا به بهره‌وری کامل برسد
      • دانش از دست‌رفته: دانشی که با نیروی قبلی رفته و در هیچ سندی ثبت نشده
      • فشار روی تیم: بقیه باید تا کامل شدن فرایند جایگزینی فرد، کار اضافه انجام دهند و این موضوع میتواند به نارضایتی ختم شود

حالا ضرب کنید در تعداد نیروهایی که سالانه می‌روند.

 

یک شرکت 50 نفره با نرخ ترک خدمت 25 درصد، یعنی سالانه 12 تا 13 نفر جایگزین می‌کند. اگر میانگین حقوق 15 میلیون باشد، فقط هزینه جایگزینی — بدون در نظر گرفتن دانش از دست‌رفته می‌تواند بالای یک میلیارد تومان در سال باشد.

این عدد در هیچ گزارش حسابداری و مالی ثبت نمی‌شود. اما هر ماه دارد از حساب شرکت شما کسر میشود

 

 

 

پیشنهاد نویسنده : گر مدیر منابع انسانی هستید پیشنهاد میکنم بلاگ و تحقیقات Gallup را دنبال کنید.


 

هفت دلیل واقعی که آدم‌های با استعداد از مجموعه شما می‌روند

لی برنهام در کتاب هفت دلیل پنهان ترک خدمت بعد از مصاحبه با هزاران کارمندی که سازمان را ترک کرده‌اند، به نتیجه‌ای رسید که اغلب شنیدنش عجیب است: حقوق فقط در 12 درصد موارد دلیل اصلی ترک خدمت است.

1. مسیر رشد مشخص نیست

این شایع‌ترین دلیلی است که در مصاحبه‌های خروج می‌شنوم.

کارمند نمی‌داند یک سال دیگر کجا خواهد بود. نمی‌داند برای ارتقا دقیقاً چه کاری باید انجام دهد. حتی مطمئن نیست اصلاً فرصتی برای رشد در این شرکت وجود دارد یا نه.

یک خاطره به یاد ماندنی دارم که میتواند مکمل این موضوع باشد.

در جلسه هفتگی یک شرکت حدود 40 نفره حضور داشتم. مدیر با اعتمادبه‌نفس از آینده نیروهایش حرف می‌زد و می‌گفت: «ما به آدم‌های بااستعداد فرصت بزرگ شدن می‌دهیم.»

از او پرسیدم: «منظورتان از فرصت رشد چیست؟»

شروع کرد از جایگاه‌های مدیریتی، مسئولیت‌های بیشتر و آینده‌ای که برای نیروهایش تصور می‌کرد صحبت کردن. اگر فقط حرف‌های او را می‌شنیدید، احتمالاً فکر می‌کردید این شرکت یکی از بهترین جاها برای ساختن مسیر شغلی است.

اما هم‌زمان صورت کارمندها را نگاه می‌کردم. تقریباً هیچ واکنشی نداشتند؛ نه هیجان، نه امید، نه حتی تأیید.

بعد از تمام شدن جلسه، چند نفر از همان نیروها، با لحنی طنزآمیز، همان حرف‌های مدیر را برای هم تکرار می‌کردند و می‌خندیدند.

آنجا فهمیدم مشکل این شرکت نداشتن مسیر رشد نبود؛ مشکل این بود که کارکنان دیگر به وعده‌های مدیر باور نداشتند.

مسیر رشد فقط زمانی ارزش دارد که برای همه شفاف، قابل اندازه‌گیری و قابل باور باشد. اگر کارکنان احساس کنند آینده‌ای که درباره‌اش صحبت می‌شود فقط در حد حرف است، همان وعده‌ای که قرار بود انگیزه ایجاد کند، به عامل بی‌اعتمادی تبدیل می‌شود.

 

 2. از دست دادن علاقه

این مشکل را در بسیاری از شرکت‌های ایرانی می‌بینم. نیرو وارد می‌شود با انگیزه بالا، اما بعد از 6 ماه کارش تبدیل می‌شود به تکرار متداوم و انجام همان وظایف تکراری.

راه‌حل این مشکل غنی‌سازی شغلی است — اضافه کردن مسئولیت‌های معنادار، استقلال بیشتر، و امکان یادگیری. وقتی شغل رشد نمی‌کند، آدم رشد نمی‌کند. و آدمی که رشد نمی‌کند، مشخصا سعی میکند به مسیر دیگری برای رشد خود انتخاب کند.

3. تجربه روزانه‌اش خوب نیست

کارمندان بسیاری بیشتر از اینکه در خانه و کنار خانواده خود باشند در سازمان هستند
تجربه کارمند مجموعه تمام لحظاتی است که کارمند در سازمان زندگی می‌کند — از اولین روز کار تا آخرین روز. این تجربه تحت تأثیر محیط فیزیکی، فرهنگ سازمانی، ابزارها، روابط با مدیر و همکاران، و احساس امنیت است.

وقتی این تجربه مداوماً منفی است — جلسات بی‌نتیجه، تصمیم‌های غیرشفاف، رفتار نامنصفانه — کارمند خسته می‌شود. نه از کار. از سازمان.

4. مدیر مستقیمش قابل اعتماد نیست

مهم‌ترین عامل در ماندن یا رفتن کارمند، رابطه‌اش با مدیر مستقیم است.

مدیری که وعده می‌دهد و عمل نمی‌کند. مدیری که در جلسات از تیم خودش دفاع نمی‌کند. مدیری که برای رشد نیرو بازخورد نمی‌دهد، اما سر ارزیابی از او انتقاد می‌کند.

کارمند مدیر را تحمل می‌کند، نه شرکت را. وقتی تحمل هم تمام شود، می‌رود.

5. تلاش کارمند دیده نمی‌شود

دوست و همکار بسیار خوبی داشتم که در یک شرکت تولیدی کار می‌کرد. پروژه‌ای را که 6 ماه رویش کار کرده بود، با موفقیت تحویل داد. جلسه بعدی، مدیرعامل از همه تشکر کرد — به جز از او. نه عمداً. فقط فراموش کرده بود.

آن کارمند بعد از سه ماه استعفا داد.

دیده شدن پول نمی‌خواهد. فقط توجه می‌خواهد.

6. نقش کارمند مبهم است

نیرویی وارد مجموعه می‌شود با شرح وظایف مشخص. بعد از یک ماه، کارهای واحدهای دیگر هم به او اضافه می‌شود. بعد از سه ماه، دیگر مشخص نیست مسئولیتش کجاست و کجا نیست.

وقتی نقش مبهم است، نمی‌توان درست ارزیابی کرد. وقتی نمی‌توان درست ارزیابی کرد، حس می‌کنی همیشه در معرض قضاوت ناعادلانه‌ای.

این حس، کوچک‌کوچک خورنده است.

7. فرهنگ سازمانی مسموم

بعضی سازمان‌ها دارند زندگی‌ات را می‌گیرند و جای آن،حقوق می‌دهند.(که با توجه به شرایط کافی هم نیست)

اضافه‌کاری بدون تقدیر. تعارض‌های حل‌نشده. رقابت ناسالم بین واحدها. حرف زدن درباره مشکلات، دردسر درست می‌کند سیاست‌بازی و …

چنین فرهنگی شاید مدتی دوام بیاورد، اما معمولاً اولین کسانی که آن را ترک می‌کنند، نیروهای توانمند هستند. نه چون توان تحمل فشار را ندارند؛ چون گزینه‌های بیشتری پیش رویشان است و حاضر نیستند سال‌های کاری‌شان را در محیطی بگذرانند که رشد، اعتماد و احترام در آن جایی ندارد.


 

نشانه‌هایی که قبل از استعفا می‌بینید

بیشتر آدم‌ها یک روز صبح از خواب بیدار نمی‌شوند و ناگهان تصمیم به استعفا نمی‌گیرند. معمولاً قبل از نوشتن نامه استعفا، هفته‌ها یا حتی ماه‌ها از نظر ذهنی از سازمان فاصله گرفته‌اند. این فاصله، خودش را در رفتارشان نشان می‌دهد؛

اولین نشانه این است که دیگر پیشنهادی نمی‌دهند. قبلاً ایده می‌دادند، از مشکلات حرف می‌زدند و برای بهتر شدن سازمان تلاش می‌کردند. حالا فقط وظایفشان را انجام می‌دهند. نه مخالفتی می‌کنند و نه پیشنهادی دارند. سکوت همیشه نشانه رضایت نیست؛ گاهی نشانه ناامیدی است.

در جلسات کمتر حرف می‌زنند. کسی که قبلاً درباره تصمیم‌های سازمان و مجموعه بحث می‌کرد، حالا فقط شنونده است. نه چون خجالتی شده، بلکه چون دیگر باور ندارد نظرش چیزی را تغییر می‌دهد.

گاهی دیرتر می‌آید یا زودتر می‌رود. این رفتار همیشه به معنای تصمیم برای استعفا نیست، اما اگر در کنار نشانه‌های دیگر دیده شود باید بدانید که، ارزش توجه دارد.

یکی دیگر از نشانه‌ها این است که دیگر سراغ مدیرشان نمی‌روند. مشکلات را مطرح نمی‌کنند، درخواست کمک نمی‌کنند و حتی درباره موضوعاتی که قبلاً برایشان مهم بود، سکوت می‌کنند. وقتی کارمند از گفت‌وگو با مدیرش دست می‌کشد، معمولاً از حل شدن مسئله هم ناامید شده است.

هیچ‌کدام از این نشانه‌ها به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که فرد قصد ترک سازمان را دارد. اما وقتی چند مورد از آن‌ها هم‌زمان دیده می‌شود، بهتر است مدیر به جای منتظر ماندن برای نامه استعفا، راهی برای نگهداشت فرد پیدا کند.

 


 

اشتباه رایج: چرا پول جواب نمی‌دهد؟

یکی از مدیرانی که داشتم، یک راه‌حل ثابت برای استعفای نیروهای کلیدی داشت: افزایش حقوق.

هر بار که یکی از نیروهای مهم استعفا می‌داد یا اسم ترک مجموعه را میاورد، میگفت: « حقوقت رو چه قدر بیشتر کنم تا بمونی»

در سه سال، این اتفاق برای شش نفر افتاد. سه نفر پیشنهاد را قبول کردند و ماندند. اما هیچ‌کدام از آن‌ها بیشتر از شش ماه در شرکت نماندند(یکی از آن ها خود من بودم).

حتی بعضی از کارمندان شروع به سواستفاده از این موضوع کردند.

بعد از مدتی خود مدیر هم به این نتیجه رسید که مشکل حقوق نبوده است..

اگر کارمند احساس کند آینده‌ای ندارد، به مدیرش اعتماد ندارد یا هر روز با بی‌نظمی و فرسودگی روبه‌روست، افزایش حقوق فقط تصمیم رفتن را چند ماه عقب می‌اندازد؛ دلیل رفتن را از بین نمی‌برد.

به همین دلیل، وقتی یک نیروی کلیدی استعفا می‌دهد، اولین سؤال نباید این باشد که «چقدر حقوقش را زیاد کنیم؟» سؤال مهم‌تر این است که «چه اتفاقی افتاد که کارمند به این نتیجه رسید رفتن، از ماندن انتخاب بهتری است؟»

افزایش حقوق، اگر ریشه مشکل چیز دیگری باشد، بیشتر شبیه مسکن است تا درمان. ممکن است درد را موقتاً کمتر کند، اما دوای درد فوری برای یه استخوان شکسته که نیاز به زمان زیاد دارد نیست.

 


 

راهکار اجرایی: از کجا شروع کنید

گام اول — داده جمع کنید

قبل از هر تصمیمی، نرخ ترک خدمت‌تان را حساب کنید:

نرخ ترک خدمت سالانه = (تعداد خروجی‌ها ÷ میانگین کارکنان) × 100

اگر این عدد بالای 20 درصد است، مشکل سیستمی است. باید ریشه مشکل را پیدا کنید.

به این سؤال‌ها جواب بدهید:

      • کدام واحد بیشترین خروج نیرو را داشته؟
      • آیا مصاحبه خروج داشته‌اید؟ نتایجش چه بوده؟
      • نیروهایی که رفته‌اند بیشتر چه سابقه‌ای داشته‌اند؟ کمتر از یک سال؟ بین یک تا سه سال؟

 

گام دوم — با نیروهای کلیدی گفت‌وگوی واقعی داشته باشید

بیشتر مدیران زمانی با یک کارمند صحبت می‌کنند که مشکلی پیش آمده باشد؛ یا عملکردش افت کرده، یا خبر استعفایش را شنیده‌اند. آن موقع معمولاً برای فهمیدن واقعیت دیر شده است.

اگر چند نیروی کلیدی دارید، هر چند ماه یک‌بار با هر کدام حدود 30 دقیقه گفت‌وگوی یک‌به‌یک داشته باشید. نه جلسه ارزیابی عملکرد. نه جلسه بازخواست. فقط یک گفت‌وگوی صادقانه.

سه سؤال، معمولاً بیشتر از هر فرم و پرسشنامه‌ای به شما اطلاعات می‌دهد:

      • این روزها چه چیزی بیشتر انرژی‌ات را می‌گیرد؟
      • اگر فقط یک چیز را در این شرکت تغییر می‌دادی، آن چه بود؟

به پاسخ سؤال دوم بیشتر از بقیه دقت کنید.

اگر کارمند از ابزارها، فرایندها یا نحوه انجام کار گلایه می‌کند، معمولاً هنوز برای بهتر شدن سازمان انگیزه دارد. اما اگر مدام از مدیر مستقیم، بی‌عدالتی یا فرهنگ سازمانی حرف می‌زند، باید موضوع را جدی بگیرید. این دسته از مشکلات معمولاً با افزایش حقوق یا یک جلسه انگیزشی حل نمی‌شوند.

نکته مهم : شاید کارمند از شما  بترسد . بله این احتمال هم وجود دارد باید این را در نظر داشته باشید که شاید حقیقت به شما گفته نشود و باید راه‌های ارتباطی بهتر و درست تری در سازمان داشته باشید تا فرد بدون مشکل نظر خود را بیان کند.


 

گام سوم — مسیر رشد را شفاف کنید

یکی از رایج‌ترین دلایل استعفا این نیست که کارمند امروز ناراضی است؛ این است که آینده‌ای برای خودش در سازمان نمی‌بیند.

گفتن جمله‌هایی مثل «اگر خوب کار کنی، پیشرفت می‌کنی» هیچ کمکی نمی‌کند. هر سازمانی این را می‌گوید.

کارمند باید دقیقاً بداند:

      • امروز در چه جایگاهی قرار دارد؟
      • اگر عملکرد خوبی داشته باشد، یک سال دیگر می‌تواند به چه جایگاهی برسد؟
      • برای رسیدن به آن جایگاه چه مهارت‌هایی باید یاد بگیرد یا چه نتایجی را باید اثبات کند؟
      • چه زمانی و بر اساس چه معیارهایی ارزیابی خواهد شد؟

شفاف بودن، از خودِ ارتقا مهم‌تر است. مطمئنا بیشتر آدم‌ها انتظار ندارند یک‌شبه مدیر شوند؛ فقط می‌خواهند بدانند اگر تلاش کنند، سازمان برای رشدشان برنامه‌ای دارد.


 

گام چهارم — بازخورد دادن را به یک عادت تبدیل کنید، نه یک تشریفات

در بسیاری از شرکت‌ها، تنها زمانی که کارمند بازخورد می‌گیرد، جلسه ارزیابی پایان سال است.یا با فشار منابع انسانی در سازمان برای مدت کوتاهی اجرا میشود

این یعنی ممکن است دوازده ماه از یک مشکل بگذرد و تازه درباره آن صحبت شود.

بازخورد زمانی بیشترین اثر را دارد که هنوز فرصت اصلاح وجود داشته باشد. اگر بعد از یک سال به کارمند بگویید «سه ماه اول سال این اشتباه را انجام دادی»، رسما کمکی به او نکرده‌اید.

پیشنهاد من ساده است.

هر مدیر، ماهی یک‌بار حدود 20 دقیقه با هر عضو تیمش گفت‌وگو کند.

قرار نیست این جلسه نمره بدهد یا کسی را ارزیابی کند. هدف فقط این است که قبل از بزرگ شدن مسئله فرد، آن را پیدا کنید.

سه سؤال ساده کافی است:

      • این ماه چه چیزی خوب پیش رفت؟
      • کجا گیر کردی؟
      • من به‌عنوان مدیر، چه کمکی می‌توانم بکنم؟

گاهی همین گفت‌وگوهای کوتاه، از استعفایی جلوگیری می‌کنند که چند ماه بعد همه را غافلگیر می‌کند.


 

گام پنجم — از هر استعفا درس بگیرید

اشتباه رایج بسیاری از شرکت‌ها این است که بعد از رفتن کارمند، پرونده او را می‌بندند و سراغ استخدام نفر بعدی می‌روند.

در حالی که هر استعفا، یک منبع اطلاعاتی ارزشمند است.

اگر مصاحبه خروج برگزار می‌کنید، هدف فقط ثبت دلیل خروج نباشد؛ دنبال الگوها بگردید.

اگر سه نفر در چند ماه، دلیل مشابهی را تکرار می‌کنند، دیگر با یک مسئله فردی روبه‌رو نیستید؛ احتمالاً یک مشکل سازمانی وجود دارد.

پیشنهاد می‌کنم بعد از هر مصاحبه خروج، واحد منابع انسانی یک گزارش کوتاه برای مدیرعامل یا تیم مدیریت تهیه کند؛ گزارشی که فقط به سه سؤال پاسخ دهد:

      • مهم‌ترین دلیل خروج چه بود؟
      • آیا این دلیل قبلاً هم تکرار شده است؟
      • برای جلوگیری از تکرار آن، چه اقدامی باید انجام شود؟

هدف از این گزارش پیدا کردن مقصر نیست؛ هدف این است که سازمان از هر استعفا چیزی یاد بگیرد.

اگر از رفتن هر نفر فقط یک جای خالی باقی بماند، هزینه داده‌اید. اما اگر از هر خروج یک درس استخراج کنید، جمله بسیار عجیبیه ولی استعفا هم می‌تواند به ارتقای و رشد قد سازمان کمک کند.

 

 

 

چرا نگهداشت نیرو در ایران با بقیه دنیا متفاوت است؟

در زمان نگارش این مقاله، بسیاری از شرکت‌های ایرانی ناچار به تعدیل نیرو شده‌اند و وضعیت مالی کسب‌وکارها چندان مطلوب نیست. از سوی دیگر، حتی افزایش حقوق نیز به دلیل تورم، لزوماً رضایت کارکنان را به همراه ندارد.

تفاوت اصلی ایران با بسیاری از کشورهای دیگر این است که مسئله نگهداشت نیرو فقط به رقابت بین شرکت‌ها محدود نمی‌شود. سازمان‌های ایرانی هم‌زمان با تورم، نوسانات اقتصادی، تعدیل نیرو و حتی رقابت با فرصت‌های شغلی خارج از کشور و موج مهاجرت مواجه هستند. در چنین فضایی، کارکنان بیش از هر زمان دیگری به دنبال امنیت خود و خانواده خود، ثبات و اطمینان از آینده خود هستند.

به همین دلیل، مشخصا سازمان‌ها نمی‌توانند تنها با افزایش حقوق یا مزایای مالی، وفاداری کارکنان را حفظ کنند.

 وقتی قدرت خرید به سرعت تغییر می‌کند، عوامل غیرمالی مانند فرصت یادگیری، مسیر شغلی شفاف، فرهنگ سازمانی و کیفیت مدیریت، نقش پررنگ‌تری در تصمیم افراد برای ماندن یا رفتن پیدا می‌کنند.

یک مدیر ارشد در یک شرکت تولیدی می‌گفت: سه نفر از تیم ما امسال مهاجرت کردند - کارمندان من از کار خود هم راضی باشند با بقیه مسائل چطور کنار بیایند؟

در چنین شرایطی، مهم‌ترین ابزار برای نگهداشت نیرو صرفاً افزایش حقوق نیست؛ بلکه ایجاد یک چشم‌انداز روشن از آینده شغلی برای فرد است. وقتی یک کارمند احساس کند که در این سازمان فرصت یادگیری، رشد و پیشرفت دارد و آینده خود را در آن می‌بیند، احتمال ماندنش به‌مراتب بیشتر از زمانی است که تنها به حقوق ماهانه فکر می‌کند.

این موضوع درباره نسل Z اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برخلاف تصور رایج، بسیاری از اعضای این نسل بیش از آنکه به دنبال یک شغل ثابت باشند، به دنبال کسب تجربه، یادگیری و توسعه مهارت‌های خود هستند. اگر سازمان فضایی امن ایجاد کند که در آن افراد بتوانند بدون ترس از اشتباه کردن یاد بگیرند، مسئولیت‌های جدید را تجربه کنند و مسیر رشدشان را به‌وضوح ببینند، احتمال ماندگاری آن‌ها به شکل محسوسی افزایش پیدا می‌کند.

به بیان دیگر، در روزهایی که امکان رقابت بر سر افزایش حقوق برای بسیاری از شرکت‌ها وجود ندارد، مزیت رقابتی سازمان‌ها در ساختن محیطی است که کارکنان در آن آینده، رشد و فرصت یادگیری ببینند؛ نه صرفاً یک محل برای دریافت حقوق.

 


 

شاخص که هر مدیر باید ماهانه اندازه بگیرد

یکی از اشتباهات رایج مدیران این است که زمانی متوجه مشکل نگهداشت نیرو می‌شوند که چند نفر کلیدی سازمان را ترک کرده‌اند. در حالی که اگر چند شاخص ساده را به‌صورت مستمر اندازه‌گیری کنید، می‌توانید خیلی زودتر از بروز بحران، نشانه‌های آن را ببینید.

اولین شاخص، نرخ ترک خدمت سالانه است. اگر نرخ خروج نیروها کمتر از 15 درصد باشد، معمولاً وضعیت سازمان قابل قبول است؛ اما زمانی که این عدد از 25 درصد عبور می‌کند، دیگر نمی‌توان مشکل را به چند کارمند یا چند مدیر نسبت داد. در این شرایط، معمولاً یک مشکل سیستمی در سازمان وجود دارد که باید ریشه‌یابی شود.

در کنار آن، نرخ ترک خدمت داوطلبانه اهمیت بیشتری دارد. این شاخص فقط استعفاهای خودخواسته را اندازه‌گیری می‌کند و تصویر دقیق‌تری از میزان رضایت کارکنان ارائه می‌دهد. خروج ناشی از تعدیل یا پایان قرارداد، لزوماً نشان‌دهنده مشکل در نگهداشت نیرو نیست.

یکی دیگر از شاخص‌هایی که معمولاً دست‌کم گرفته می‌شود، هزینه جایگزینی هر نیرو است. برای نیروهای متخصص، هزینه واقعی جایگزینی معمولاً بین 6 تا 9 ماه حقوق آن فرد است؛ زیرا علاوه بر فرآیند جذب، باید هزینه آموزش، زمان تطبیق با سازمان، کاهش بهره‌وری و انتقال دانش را نیز در نظر گرفت. به همین دلیل، خروج یک کارمند فقط به معنای از دست دادن یک نفر نیست؛ بلکه هزینه‌ای قابل توجه به سازمان تحمیل می‌کند.

از طرف دیگر، شاخص درگیری کارکنان می‌تواند قبل از استعفا، افت انگیزه را نشان دهد. لازم نیست نظرسنجی‌های پیچیده طراحی کنید؛ یک پرسشنامه کوتاه پنج‌سؤاله که هر شش ماه یک‌بار اجرا شود، معمولاً اطلاعات ارزشمندتری از یک سال سکوت افراد در اختیار مدیران قرار می‌دهد.
(حالا اگر این موارد بررسی شوند موضوع جداییست.)

نرخ ماندگاری نیروهای جدید در 90 روز اول را فراموش نکنید. اگر بیش از 20 درصد نیروهای تازه‌وارد در سه ماه اول سازمان را ترک می‌کنند، احتمالاً مشکل در فرآیند آنبوردینگ، انتظاراتی که در زمان استخدام ایجاد شده یا تجربه روزهای ابتدایی حضور در سازمان است، نه خود افراد.

نگهداشت نیرو را نمی‌توان تنها بر اساس احساس یا تجربه مدیریت کرد. سازمان‌هایی که این شاخص‌ها را به‌صورت منظم اندازه‌گیری می‌کنند، معمولاً قبل از آنکه با موج استعفا روبه‌رو شوند، نشانه‌های خطر را شناسایی کرده و فرصت اصلاح مسیر را به دست می‌آورند.

.

.


 

جمع‌بندی

نگهداشت نیروی انسانی یک پروژه HR نیست. یک شاخص مهم سلامت سازمان شماست.

اگر هر هفته با نیروهای کلیدی‌تان صحبت نمی‌کنید، اگر مسیر رشد در سازمان برایشان مشخص نیست، اگر تلاش‌هایشان دیده نمی‌شود  پول هم نمی‌تواند جای این خلاء را بگیرد.

بااستعدادترین آدم‌هایی که می‌روند، همیشه به خاطر حقوق بیشتر نمی‌روند؛ بسیاری از آن‌ها می‌روند چون احساس می‌کنند آینده‌ای برای رشد یا اثرگذاری در سازمان ندارند.

یک جمله شاید کمی طنزآمیز، اما کاملاً واقعی: بهترین زمان برای نگهداشت نیرو، قبل از دریافت نامه استعفاست. بعد از آن، هر اقدامی بیشتر شبیه نوشدارو پس از مرگ سهراب است.


 

سؤالات رایج

آیا افزایش حقوق می‌تواند مانع ترک خدمت شود؟

کوتاه‌مدت بله، بلندمدت نه. اگر دلیل رفتن، نبود مسیر رشد یا ضعف مدیر مستقیم باشد، افزایش حقوق چند ماه تأخیر ایجاد می‌کند. حقوق باید رقابتی باشد — این پایه است، نه مزیت. اگر پایه درست نباشد، مشکل جداست. اما اگر پایه درست است و باز هم می‌روند، مشکل جای دیگری است.

در شرکت کوچک زیر 30 نفر هم این قوانین کار می‌کند؟

بله، شاید بیشتر. در سازمان کوچک، رفتن یک نفر کلیدی اثر بزرگ‌تری می‌گذارد. و چون مدیر نزدیک‌تر به آدم‌هاست، اگر رابطه‌اش با نیروها خوب نباشد، زودتر احساس می‌شود. مزیت کوچک بودن این است که مکالمه یک‌به‌یک ساده‌تر است.

چطور بفهمیم کدام نیروها در خطر رفتن هستند؟

به تغییر رفتار نگاه کنید. کمتر پیشنهاد می‌دهند؟ در جلسات ساکت‌تر شده‌اند؟ مرخصی‌هایشان بیشتر شده؟ سراغ مدیرشان نمی‌روند؟ این‌ها نشانه‌های اولیه هستند. اگر مدیر میانی خوب داشته باشید که این تغییرها را می‌بیند و گزارش می‌دهد، یک سیستم هشدار اولیه دارید.

اگر نیرو استعفا داده، آیا ارزش دارد سعی کنیم نگه داریم؟

بستگی دارد. اگر دلیل رفتنش چیزی است که می‌توانید اصلاح کنید — و مطمئن هستید که واقعاً اصلاح خواهید کرد — بله. اما اگر نگه می‌دارید فقط برای اینکه فوری جایگزین ندارید، معمولاً ظرف 6 ماه دوباره می‌رود. و دفعه دوم رفتنش سخت‌تر از اولی است.

 

منابعی که استفاده کردم


 

Gallup State of the Global Workplace 2024

MIT Sloan: Toxic Culture Is Driving the Great Resignation

McKinsey: Great Attrition or Great Attraction

 

 

 

سوال خود را بپرسید

امتیاز خود را ثبت کنید

در حال بارگذاری ...

مقالات دیگر

مشاهده همه